روزنامه تای.مز نیز از قول پناهی معلم موسیقی آقا سلطان مینویسد که او و ندا به قصد شرکت در تظاهرات میدان آزادی در روز ۳۰ خرداد به سمت تظاهرات با ماشین در حرکت بودند. بگفته پناهی با اینکه آقا سلطان فعال سیاسی نبود، ولی نسبت به نتیجه انتخابات ناراحت بود. دوستانش به او اصرار کرده بودند که در خانه بماند ولی او پاسخ داده بود که از مرگ نمیترسد: «نگران نباشید، فقط یک گلولهاست و پس از آن همه چیز تمام میشود».
وقتی فهمیدم کسی که همه چیز رو در بی بی سی در مصاحبه با اونا افشا کرده و این صدا و سیمای مسخره رو که فکر می کنه مردم احمقن رو رسوا کرده ،همون آرش حجازی معروف یعنی مترجم کتابهای پائولو کوئیلو و صاحب انتشارات کاروان هست، شوکه شدم! آفرین به غیرت و شجاعتش که حتا به قیمت از دست دادن همه چیزش حاضر به افشا گری شد...پائولو کوئیلو در وبسایت رسمی خودش تایید کرده که آرش حجازی همون کسیه که به هنگام تیر خوردن ندا کنارش حاضر بوده ...می تونین همه ی ماجرا رو اینجا بخونین.
وادامه ماجرا از ویکی پیدیا:
آ.ر.ش ح.ج.ا.ز.ی، پزشک و نویسنده ایرانی که شاهد وقوع ماجرا بودهاست و تلاش ناموفقی برای جلوگیری از خونریزی و مرگ ندا سلطان داشته، عامل قتل را موتور سواران ب.س.ی.ج.ی میداند. به گفته وی، هنگام مشاهده یکی از اعتراضات، ناگهان پلیس ضد شورش اقدام به پرتاب گاز اشک آور به سمت معترضین میکنند و موتورسواران نیز به سمت معترضان یورش میبرند که باعث میشود جمعیت (که ندا هم در میان آنها بود) در طول خیابان خسروی شروع به دویدن کنند. جمعیت در تقاطع خیابان خسروی و خیابان صالحی تدریجاً در حال متفرق شدن بود هرچند چند نفری ایستاده بودند تا ببینند چه باید بکنند. حجازی ادامه میدهد که «ناگهان صدای شلیکی شنیدیم. از دوستم که کنارم ایستاده بود پرسیدم که چی بود؟ گلوله بود؟ او گفت که میگویند گلولههای پلاستیکی میزنند. در همان لحظه من برگشتم و دیدم که خون از سینه ندا که در چند متری من ایستاده بود فواره میزند». ندا سلطان که برای لحظهای با ناباوری خونریزی خود را مشاهده میکند، تعادل خود را از دست داده و بر زمین میافتد. تلاش حجازی برای جلوگیری از خونریزی مجروح در ناحیه اصابت گلوله که به گواه او از روبرو شلیک شده و کمی پایینتر از ناحیه گردن بوده، نتیجه نداده و ندا آقا سلطان در کمتر از یک دقیقه جان میسپارد. او ابتدا بر این باور بوده که تیراندازی از پشت بام خانهای صورت گرفتهاست، اما پس از آن که میبیند، مردم اقدام به دستگیری ضارب کردهاند، به این موضوع پی میبرد که یکی از موتور سواران ب.س.ی.ج، آتش گشودهاست. حجازی میگوید که مردم برای مدت کوتاهی شخص موتور سوار را دستگیر و خلع سلاح کرده و کارت عضویت بسیج وی را از او اخذ میکنند و اقدام به گرفتن عکس از او مینمایند. ضارب در میان جمعیت خشمگین فریاد میزند که «من نمیخواستم او را بکشم». معترضان نمیدانستند با او چه کنند، چراکه تحویل او به پلیس را بی فایده دانسته و بعلاوه بیم داشتند که خود بازداشت شوند، بنابراین پس از گرفتن عکس و کارت بسیج ضارب، او را رها میکنند. حجازی که دانشجوی یکی از دانشگاههای جنوب انگلستان است و پس از این رویداد به انگلستان رفتهاست، معتقد است که به علت در میان گذاشتن اطلاعات در مورد قتل ندا سلطان، بازگشت دوباره او به ایران بسیار مخاطره آمیز خواهد بود.
روایت منابع با یک واسطه متصل به شاهدان عینی:
ک.ا.س.پ.ی.ن م.ا.ک.ا.ن، (به گفته بیبیسی فارسی نامزد ندا آقا سلطان)به گفته خبرگزاری آسوشیتدپرس نامزد ندا آقا سلطان ماجرا را در مصاحبه با بیبیسی فارسی اینگونه بیان کردهاست:
وقتی که این اتفاق افتاد، ندا از درگیریها دور بود، یعنی در خیابانهای فرعی نزدیک امیرآباد بود. حدود یک ساعتی با استاد موسیقی اش در ماشین پشت ترافیک نشسته بود، از گرما و خستگی کلافه و از ماشین پیاده میشود. اما براساس تصاویری که مردم ارسال کردهاند، احتمالا نیروهای لباس شخصی و ب.س.ی.ج.ی در تیراندازی با نشانه گیری به قلبش میزنند... چند دقیقه بیشتر طول نکشید، بیمارستان شریعتی نزدیک بود، حاضران سعی میکنند ندا را با اتومبیل به اورژانس ببرند اما قبل از انتقال به بیمارستان، او در دست استاد موسیقی اش جان میدهد... جسدش را دیروز با زحمت زیاد توانستیم تحویل بگیریم. البته جسد ندا در پزشکی قانونی تهران نبود، در پزشکی قانونی خارج از تهران بود. مسئولان پزشک قانونی خواستند که بخشهایی از بدنش از جمله قسمتی از استخوان رانش را بگیرند، پزشکی قانونی نگفت برای چه کسی اعضا را میخواهد استفاده کند، هیچ توضیحی در این زمینه داده نشد. خانواده موافقت کرد برای اینکه زودتر جسد را تحویل بگیرند، چون ممکن بود همین موضوع باعث تعویق تحویل جسد بشود. جسد را در قطعهای از بهشت زهرا یک شنبه ۳۱ خرداد هنگام عصر دفن کردیم، البته کسان دیگری هم که در درگیریها کشته شده بودند را هم آنجا آورده بودند، انگار منطقه از پیش برای این افراد تعیین شده بود... مقامات امنیتی ایران طی حکمهای مختلف به بیمارستانها، کلینیکها و جراحان و پزشکی قانونی عنوان کرده بودند که نباید گواهی فوت براثر شلیک گلوله باشد، مسلما به این دلیل که در آینده شکایت بین المللی توسط خانوادهها به عمل نیاید . البته من هنوز برگه ترخیص ندا را ندیدهام اما در چند روز آینده از پدرش برگه را میگیرم.
م.ا.ک.ا.ن همچنین در مصاحبه با بیبیسی فارسی عکسهایی که گفته میشود خانم آقا سلطان را قبل از درگیری در تظاهرات نشان میدهد را تکذیب کرده و میگوید: «به نوعی به نظر میرسد طرفداران آقای موسوی ندا را به او ربط دادهاند. اما این طوری نیست. ندا فوق العاده به من نزدیک بود، ندا هرگز طرفدار هیچ یک از این دو گروه نبود، ندا خواهان آزادی بود، آزادی برای همه.» اما از طرف دیگر خبرگزاری آسو.شیتد.پرس روایت دیگری را از ماکان ذکر کرده که در آن صحبت از «قصد آقاسلطان برای پیوستن به تظاهرات» کرده و علی رغم تلاش ماکان برای منصرف کردن آقا سلطان، او به تظاهرات با هدف بدست آوردن مردم سالاری و آزادی برای مردم ایران رفتهاست.
روحش شاد...
نوشته شده در یکشنبه 7 تیر1388ساعت 4 بعد از ظهر توسط آفتاب
|


